Tuesday, September 29, 2009

- نمی شد حداقل یه خبر به ما بدی؟ همینجوری یهو پا میشی میری و فکر هیچ کس دیگه رو هم نمی کنی. حداقل به این فکر می کردی که توی اون شلوغی ممکنه نامه ات رو پیدا نکنیم و اون شبو همه مجبور بشیم دنبال تو بگردیم...


-


- اصلا می خوام ببینم یه لحظه شد فکر کنی ممکنه بلایی سر مامان بیاد... با اون وضعیت قلبش؟ یا نه... اصلا فکر نکردی اگه خانجون طوریش بشه و تو نباشی...؟


-


- خب حداقل یه کلمه حرف بزن... منو دویست کیلومتر دنبال خودت کشوندی اینجوری نیگا کنی تو چشام و تو دلت به خریتم بخندی؟


-